عکس/ نجف در آستانه محرم
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عکس/ نجف در آستانه محرم

بارگاه ملکوتی امام علی (ع)

بارگاه ملکوتی امام علی (ع)

بارگاه ملکوتی امام علی (ع)

حرم امام علی

حرم امام علی

حرم امام علی

نجف

نجف

نجف
























 
فضائل و مناقب حضرت زینب(س)
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
فضائل و مناقب حضرت زینب(س)

زینب(س) دختر علی و زهرا(س) در روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگی مادر خود را از دست داد و از همان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت‏ خویش، مشکلات و رنج ‏های زیادی را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخی چون اسارت و . . . را تحمل کرد. این سختی ‏ها از او فردی صبور و بردبار ساخته بود(1).
او را ام کلثوم کبری، و صدیقه صغری می ‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنی عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوی، تربیت علوی، و لطف خداوندی از او فردی با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طوری که او را«عقیله بنی هاشم‏» می‏ گفتند. با پسر عموی خود«عبد الله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانی بود که دو تن از آن‏ ها(محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین(ع) شربت‏ شهادت نوشیدند(2).
آن بانوی بزرگوار سر انجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله باری از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانی را وداع گفت.

1- زینت پدر

معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب می‏ کنند، ولی در جریان ولادت حضرت زینب (س) والدین او این کار را به پیامبر اسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پیامبر(ص) که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه علی(ع) رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب(زین + اب) را که به معنای«زینت پدر» است ‏برای این دختر انتخاب نمود(3).

2- علم الهی

مهم ترین امتیاز انسان نسبت‏ به سایر موجودات - حتی ملائکه - دانش و بینش اوست. «و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم‏»(4)؛ «سپس علم اسماء[ علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت. بعد آن ‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می ‏گویید، اسامی این‏ ها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهی. ما چیزی جز آن چه به ما تعلیم داده‏ای نمی ‏دانیم؛ تو دانا و حکیمی.»
و برترین علم ‏ها، علمی است که مستقیما از ذات الهی به شخصی افاضه شود، یعنی دارای علم«لدنی‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضر(ع) می ‏فرماید: «وعلمناه من لدنا علما»(5)؛ «علم فراوانی از نزد خود به او آموخته بودیم.»
زینب(س) به شهادت امام سجاد(ع) دارای چنین علمی است، آن جا که به عمه‏اش خطاب کرد و فرمود: «انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة(6)؛تو دانشمند معلم ندیده و فهمیده‏ای فهم نیاموخته هستی.»

3- عبادت و بندگی

زینب(س) به خوبی از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگی است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏»(7)؛«من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند.»
او عبادت‏ ها و نماز شب ‏های پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین(ع) در شب عاشورا به عباس فرمود: «ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیة الی غد لقد نصلی لربنا اللیلة وندعوه ونستغفره فهو یعلم انی احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار(8)؛به سوی آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر شاید بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود می ‏داند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم.» در این جملات صحبت از ادای تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.

شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب در بندند
الا در دوست را که شب باز کنند

حضرت زینب(س) نیز از عاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتی او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد(ع) فرمود: «ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف(9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب و مستحب را اقامه می ‏نمود و در بعضی منازل به خاطر شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می ‏کرد.»
آن حضرت حتی در حساس ‏ترین شب زندگی؛ شب هجران از حسین(ع) و برادران، تهجد و شب زنده داریش را ترک نکرد. از فاطمه بنت الحسین(ع) نقل شده است که فرمود: «واما عمتی زینب فانها لم تزل قائمة فی تلک اللیلة ای عاشرة من المحرم فی محرابها تستغیث الی ربها وماهدات لناعین ولا سکنت لنا زمرة(10)؛ عمه‏ام زینب در تمام شب عاشورا در محراب خویش ایستاده و به پروردگارش استغاثه می ‏کرد. در آن شب هیچ یک از ما نخوابید و صدای ناله ما قطع نشد.»
امام حسین(ع) که خود معصوم و واسطه فیض الهی است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش می ‏فرماید: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل(11)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگی و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

4- عفت و پاکدامنی

عفت و پاکدامنی، برازنده ‏ترین زینت زنان، و گران قیمت ‏ترین گوهر برای آنان است. زینب(س) درس عفت را به خوبی در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود: «ما المجاهد الشهید فی سبیل الله باعظم اجرا ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(12)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسی نیست که قدرت دارد اما عفت می ‏ورزد، نزدیک است که انسان عفیف فرشته‏ای از فرشتگان باشد.»
زینب کبری عفت ‏خویش را حتی در سخت ‏ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت ‏بر عفت‏ خویش پای می ‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: «وهی تستر وجه ها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها(13)؛ او صورت خود را با دستش می ‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.» شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و می ‏گوید:
ورثت زینب من امها
کل الذی جری علیها وصار
زادت ابنة علی امها
تهدی من دارها الی شر دار
تستر بالیمنی وجوها فان
اعوزها الستر تمد الیسار

زینب تمامی آن چه بر مادر گذشت را به ارث برد، منتهی دختر سهم اضافه‏ای برداشت که از خانه‏اش به بدترین خانه حرکت کرد(به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست می ‏پوشاند و اگر پوشش او را نیازمند می ‏کرد، از دست چپ هم بهره می ‏برد.»

5- ولایت مداری

قرآن بدون هیچ قید و شرطی در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر(ص) و صاحبان امر، یعنی، ائمه اطهار(ع) می ‏دهد. «اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم‏»(14)؛ «از خداوند و رسول و اولو الامر اطاعت کنید.»
زینب(س) که حضور هفت معصوم(15) را درک کرده، در تمامی ابعاد ولایت مداری (معرفت امام، تسلیم بی چون و چرا بودن، معرفی و شناساندن ولایت، فداکاری در راه آن و) . . . سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلای امام خویش قرار داد و خطاب به ولی خود گفت: «روحی لروحک الفداء و نفسی لنفسک الوقاء(16)؛ [ای ابالحسن] روحم فدای روح تو و جانم سپر بلای جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از علی(ع) فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب(س) به خوبی درس ولایت مداری را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایی در کربلا به عرصه ظهور رساند.
از یک سو در جهت معرفی و شناساندن ولایت، از طریق نفی اتهامات و یاد آوری حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود: «وانی ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة(17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقای جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»
و همچنین در مجلس ابن زیاد(18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبی معرفی نمود. از سوی دیگر سر تا پا تسلیم امامت‏ بود؛ چه در دوران امام حسین(ع) و چه در دوران امام سجاد(ع) حتی در لحظه‏ای که خیمه گاه را آتش زدند، یعنی در آغاز امامت امام سجاد(ع) نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: ای یادگار گذشتگان . . . خیمه‏ ها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود: «علیکن بالفرار؛ فرار کنید.(19)»
از این مهم تر در چند مورد، زینب(س) از جان امام سجاد(ع) دفاع کرد و تا پای جان از او حمایت نمود.
1- در روز عاشورا؛ هنگامی که امام حسین(ع) برای اتمام حجت، درخواست‏ یاری نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین(ع) روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین(ع) به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روی زمین قطع می‏گردد (20).
2- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه ‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد (ع) را به شهادت برساند، ولی زینب(س) فریاد زد: تا من زنده هستم نمی‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر می ‏خواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام(ع) صرف نظر کرد(21).
3- زمانی که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد(ع) را صادر کرد، زینب(س) آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: ای پسر زیاد! خون ریزی بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد: «والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنی معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد. اگر می ‏خواهی او را بکشی مرا نیز با او بکش.»
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندی، که دوست دارد من او را با علی بن الحسین بکشم. او را واگذارید. البته ابن زیاد کوچک تر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندی نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلی و خویشاوندی بود، باید زینب(س) جان فرزندان خویش را حفظ و آن ‏ها را به میدان جنگ اعزام نمی ‏کرد.

آن که قلبش از بلا سرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود
او ولایت را به دوشش می‏ کشید
چون امام عصر او بیمار بود
با طنین خطبه ‏های حیدری
سخت او رسواگر کفار بود

6- روحیه بخشی

در مسافرت‏ ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز برای انسان لازم است، روحیه و دلگرمی است. اگر انسان برای انجام کارهای مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکی از بارزترین اوصاف زینب(س) روحیه بخشی اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن(ع) نقش مهمی را برای تسلای بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین(ع) و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوی زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودی قتلگاه تا کوچه ‏های تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.

نه تنها زینب از دین یاوری کرد
به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازش‏ ها به مهر مادری کرد

او حتی تسلی بخش دل امام سجاد(ع) بود، آن جا که می‏ گفت: «لا یجز عنک ما تری، فو الله ان ذلک لعهد من رسول الله الی جدک وابیک وعمک (22)؛ [ای پسر برادر! ] آن چه می‏ بینی(شهادت پدر) تو را بی تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا از جد و پدر و عمویت می ‏باشد.»

7- صبر

یکی از بارزترین اوصاف انسان‏ های کامل، صبر و بردباری در فراز و نشیب‏ های روزگار و تلخی ‏های دوران است. قرآن کریم در آیات متعددی به صابران بشارت داده(23) و پاداش ‏های فراوان آن ‏ها را یادآوری نموده است. زینب(س) از این جهت در اوج کمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت می ‏خوانیم: «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء؛ ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجرای کربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، که صبر از روی او خجل است.
در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه که آن ملعون با نیش زبانش نمک به زخم زینب می‏ پاشد و برای آزردن او می ‏گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک واهل بیتک(24)؛ کار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتی؟» او در واقع با تعریض می‏ خواهد بگوید که دیدی خدا چه بلایی به سرتان آورد؟ زینب(س) در پاسخ درنگ نمی‏ کند، گویی از قبل برای این شماتت ‏ها اندیشه نموده و پاسخی آماده کرده است. او با آرامشی که از صبر و رضای قلبی او حکایت داشت فرمود: «ما رایت الا جمیلا(25)؛ جز زیبایی چیزی ندیدم .» ابن زیاد از پاسخ یک زن اسیر در شگفت می ‏ماند، و از این همه صبر و استقامت و تسلیم او در مقابل مصیبت‏ ها متعجب می‏ شود و قدرت محاجه را از دست می ‏دهد.

ای زینبی که محنت عالم کشیده‏ای
غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏ای؟
یارب زنی و این همه استواری و علو
چون زینب صبور مگر آفریده‏ای؟

8- ایثار

یکی دیگر از صفات حسنه انسان ‏های برتر، مقدم داشتن دیگران برخود است. امام علی(ع) فرمود: «الایثار اعلی الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود: «الایثار اعلی الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»
زینب مجلله در این صفت نیز گوی سبقت را از دیگران ربوده است. او برای حفظ جان دیگران، خطر را به جان می ‏خرد و در تمام صحنه‏ ها، دیگران را بر خود مقدم می ‏دارد. او در ماجرای کربلا حتی از سهمیه آب خویش استفاده نمی ‏کرد و آن را نیز به کودکان می‏ داد. در بین راه کوفه و شام، با این که خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین(ع) می ‏فرماید: «انها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الاطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا من الخبز فی الیوم واللیلة(28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایی را که به عنوان سهمیه و جیره می ‏دادند، بین بچه ‏ها تقسیم می ‏کرد، چون آن‏ ها در هر شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان می ‏دادند.» او سختی ‏ها و تازیانه‏ ها را به جان خود می‏ خرید و نمی ‏گذاشت ‏بر بازوی کودکان اصابت کند.

9- شجاعت و شهامت

از صفات بارز پروا پیشگان این است که خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان کوچک، حقیر و فاقد اثر می‏ باشد. امام علی(ع) می ‏فرماید: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم(29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشم شان کوچک می باشد.»  سر شجاعت اولیای الهی نیز در همین است. زینب که خود چنین دیدی دارد، و در خانواده شجاعت تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدری بهره‏ مند است. او به«لبوة الهاشمیة(30)؛ شیر زن هاشمی‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد می ‏زند، توبیخ شان می ‏کند، تحقیرشان می‏ کند، و از کسی هراسی به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چکان آدم کشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنی، در میان آن همه شمشیر و آن همه کشته فریاد می‏ زند که آیا در میان شما یک مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهری او گوشه‏ای می ‏نشیند و با بی اعتنایی به سؤالات او تحقیرش می‏ کند، او را«فاسق‏» و«فاجر» معرفی می‏ کند و می‏ گوید: «الحمدلله الذی اکرمنا بنبیه محمد(ص) وطهرنا من الرجس تطهیرا وانما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر وهو غیرنا(31)؛ سپاس خدای را که ما را با نبوت حضرت محمد(ص) گرامی داشت، و از پلیدی‏ ها پاک نمود. همانا فقط فاسق رسوا می ‏شود، و بدکار دروغ می ‏گوید، و او غیر ما می ‏باشد.»
و هم چنین در مقابل یزید خیره سر، و دهن کجی ‏ها و بد زبانی ‏های او، شجاعت ‏حیدری را به نمایش گذارده، چنین می‏ گوید: «لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک انی لاستصغر قدرک واستعظم تقریعک واستکبر توبیخک(32)؛ اگر فشارهای روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان که] من قدر و مقدار تو را کوچک پنداشته و سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را بزرگ می ‏دانم.»

صدای زنده علی به صوت دلپذیر تو
اسیر شام بودی و یزید شد اسیر تو

10- فصاحت و بلاغت

هر خطیبی بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتی، باید بارها تمرین عملی انجام دهد، هم چنین در حین خطابه لازم است از نظر روانی و جسمانی کاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏ای فصیح و بلیغ ادا کند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند و الا یارای سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این که فصیح و بلیغ بگوید.
زینب بدون آن که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگی، گرسنگی، خستگی اسارت، و از نظر روانی داغ دار، آواره و تحقیر شده با کسانی سخن می ‏گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند بلکه حتی سنگ و خاکروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صدای زینب بلند می‏ شود که: «ای مردم کوفه! ای نیرنگ بازان و بی وفایان . . .» سخنان زینب(س) چنان بود که وجدان خفته مردم را بیدار کرد و صدای گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.
خزیم اسدی می ‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنی را که سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویی زینب از زبان علی(ع) سخن می ‏گفت.
و همو می ‏گوید: پیر مردی را در کنار خود دیدم که بر اثر گریه محاسنش غرق اشک شده بود و می ‏گفت: پدر و مادرم فدای شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان ‏ها و زنان شما نیکوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلی است که نه خوار می‏ گردد و نه شکست می‏ پذیرد(33).

پی نوشت ‏ها:
1) شیخ ذبیح الله محلاتی، ریاحین الشریعة، (تهران، دار الکتب الاسلامیة) ج‏3، ص‏46.
2) همان، ج‏3، ص‏210.
3) همان، ج‏3، ص‏39.
4) بقره/31- 32.
5) کهف/65.
6) شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، (تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم، 1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.
7) ذاریات/56.
8) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج‏6، ص‏238.
9) ریاحین الشریعه(پیشین)، ج‏3، ص‏62.
10) همان، ج‏3، ص‏62.
11) همان، ص 61- 62.
12) نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.
13) جزائری، الخصائص الزینبیه، ص‏345.
14) نساء/59.
15) پیامبر اکرم(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) و امام باقر(ع).
16) الکوکب الدری، ج‏1، ص‏196.
17) بحار الانوار(پیشین)، ج‏45، ص‏110- 111.
18) همان، ج‏45، ص‏133.
19) همان، ج‏45، ص‏58، و معالی السبطین، ج‏2، ص‏88.
20) بحار الانوار، (پیشین)، ج‏45، ص‏46.
21) همان، ج‏45، ص‏61.
22) همان، ج‏45، ص‏179.
23) مثل بقره/155 و . . . .
24) بحارالانوار، (پیشین)، ج‏45، ص‏115- 116 .
25) همان، ص‏116.
26) میزان الحکمة، ج‏1، ص‏4.
27) همان.
28) ریاحین الشریعة، (پیشین)، ج‏3، ص‏62.
29) نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30) زیارت نامه حضرت زینب(س).
31) بحار الانوار، ج‏45، ص‏154 و ص‏115.
32) همان، ص‏134.
33) همان، ج‏45، ص‏108 و ص‏110.

منبع: سایت حوزه


 
سؤالات مربوط به زندگی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

سؤالات مربوط به زندگی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )

1-  تولد حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) درچه روز و ماه وسالی بود؟

2-    حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) چند سال با پیامبر(صلی الله علیه و اله) زندگی کردند؟

3-    حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) از نظر شبیه با پیامبر اکرم ( صلی الله وعلیه و اله ) بودند؟

4-   پدرومادر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) چه شخصیتهائی بودند ؟

5-   حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) چند بار پای برهنه به مکه رفتند ؟

6- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) چند بار تمام مال و دارائی خود را در راه خدا انفاق کردند؟

7- جوانان اهل بهشت چه کسانی هستند ؟

8- چند مورد ازفضائل و مکارم اخلاقی حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) را بنویسید .

9- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) درچند سالگی مادر خودرا از دست دادند؟

10- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) در چه سالی وماهی و روزی به خلافت رسیدند ؟

11- پنج فراز از قرارداد صلح حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )  با معاویه را بنویسید .

12- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) به دست چه کسی به شهادت رسیدند ؟

13- کدامیک ازفرزندان امام دوم شیعیان دررکاب حضرت امام حسین (علیه السلام ) به شهادت رسیدند ؟

14- القاب حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) را بنویسید .

15- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )  چند وقت حکومت کردند؟

16- معصوم چهارم (علیه السلام ) چند سال عمر کردند ؟

17- حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) در چه سالی و ماهی و روزی به شهادت رسیدند ؟

18- کنیه حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) چه بود ؟

19- حضرت سبط اکبر (علیه السلام ) درکدام شهر به دنیا آمدند ؟

20- سه حدیثنبوی در باره حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) بنویسید .(آدرس حدیث ذکر گردد)

21- محل قبر مطهر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) کجاست ؟

22- چه کسی مخالفت کرد که حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) در کنار قبر پیامبراکرم (صلی الله علیه و اله ) به خاک سپرده شوند ؟

23- چه امامانی درکنار حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) به خاک سپرده شده اند ؟

24- حضرت امام دوم شیعیان (علیه السلام ) چند فرزند داشتند؟

25- خواهران حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) را نام ببرید؟

26- کدامیک از فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )همسر امام سجاد (علیه السلام ) شدند ؟

27- به نظر شما حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام )  چرا صلح کردند ؟

28- به نظر شما اگر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) درزمان یزید بودند صلح میکردند یا جنگ ؟ چرا ؟

29- شما دوست داشتید که جزء سربازان  حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام ) بودید یا حضرت امام حسین (علیه السلام ) ؟ چرا ؟

30- به نظر شما چرا مردمی که پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه و اله ) را درک کرده بودند و برای اسلام جانفشانی کرده بودند با فرزندانشان این چنین کردند ؟!


 
حرکت حضرت امام حسین (ع) به سمت مکه
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

  ارتحال امام حسن(ع) و مرگ معاویه علیه اللعنه
گفتن کلمات استرجاع از طرف امام(ع)
امام(ع) عزم مکه می کنند
امام حسین(ع) زنها را قسم دادند که ... و صبر پیشه کنند

بدانکه چون حضرت امام حسن علیه السلام به ریاض قدس ارتحال نمود شیعیان در عراق به حرکت درآمده عریضه به حضرت امام حسین علیه السلام نوشتند که ما معاویه را از خلافت خلع کرده با شما بیعت می‌کنیم حضرت در آن وقت صلاح در آن امر ندانسته امتناع از آن فرموده و ایشان را به صبر امر فرمود تا انقضاء مدت خلافت معاویه پس چون معاویه علیه اللعنه در شب نیمه ماه رجب سال شصتم هجری مرد فرزندش یزید علیه اللعنه به جای او نشست و به اعداد امر خلافت خود پرداخت نامه‌ای نوشت به ولید بن عتبه بن ابی سفیان که از جانب معاویه حاکم مدینه بدین مضمون که ای ولید باید بیعت بگیری از برای من از ابوعبدالله الحسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر و عبدالرحمن بن ابی بکر، و باید کار بر ایشان تنگ گیری و عذر از ایشان قبول ننمائی و هر کدام از بیعت امتناع نماید سر از تن او برگیر و به زودی برای من روانه داری.

چون این نامه به ولید رسید مروان را طلبید و با او در این امر مشورت کرد مروان گفت: که تا ایشان از مردن معاویه خبردار نشده‌اند به زودی ایشان را به طلب و بیعت از برای یزید از ایشان بگیر و هر کدام که قبول بیعت نکند او را به قتل رسان. پس در آن شب ولید ایشان را طلب نمود و ایشان در آن وقت در روضة منورة حضرت رسول صلی الله علیه و آله مجتمع بودند، چون پیغام ولید به ایشان رسید امام حسین علیه السلام فرمود که چون به سرای خود باز شدم من دعوت ولید را اجابت خواهم کرد.

پیک ولید که عمر بن عثمان بود برگشت عبدالله زبیر گفت که یا ابا عبدالله دعوتی که ولید در این وقت بی‌هنگام می‌نماید، مرا پریشان خاطر ساخت در خاطر شما چه می‌گذرد؟ حضرت فرمود گمان می‌کنم که معاویه طاغیه مرده است و ولید ما را از برای بیعت یزید دعوت نموده چون آن جماعت بر مکنون خاطر ولید مطلع گردیدند عبدالله عمر و عبدالرحمن بن ابی بکر گفتند که ما به خانه‌های خود می‌رویم و در به روی خود می‌بندیم. و ابن زبیر گفت که من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد حضرت امام حسین علیه السلام فرمود که مرا چاره‌ای نیست جز رفتن به نزد ولید پس حضرت به سرای خویش تشریف برد و سی نفر از اهل بیت و موالی خود را طلبید و امر فرمود که سلاح بر خود بستند و آنها را با خود برد و فرمود که شما بر در خانه بنشینید و اگر صدای من بلند شود و به خانه درآئید. پس حضرت داخل خانه شد چون وارد مجلس گردید دید که مروان نیز در نزد ولید است پس حضرت نشست. ولید خبر مرگ معاویه را به حضرت داد آن جناب کلمه استرجاع گفت پس ولید نامه یزید را که در باب گرفتن بیعت نوشته بود برای آن حضرت خواند، آن جناب فرمود من گمان نمی‌کنم که تو راضی شوی به آنکه من پنهان با یزید بیعت کنم بلکه خواهی خواست از من که آشکارا در حضور مردم بیعت کنم که مردم بدانند، ولید گفت بلی چنین است.

حضرت فرمود پس امشب تاخیر کن تا صبح تا ببینی رای خود را در این امر ولید گفت برو خداوند با تو همراه تا آنکه در مجمع مردم ترا ملاقات نمائیم. مروان به ولید گفت که دست از او بر مدار اگر الحال از او بیعت نگیری دیگر دست بر او نمی‌یابی مگر آنکه خون بسیار از جانبین ریخته شود اکنون دست بر او یافته‌ای او را رها مکن تا بیعت کند و اگر نه او را گردن بزن حضرت از سخن آن پلید در غضب شد و فرمود که یابن الزّرقاء تو مرا خواهی کشت یا او، به خدا سوگند که دروغ گفتی و تو و او هیچیک قادر بر قتل من نیستند. پس رو کرد به ولید و فرموده ‌ای امیر مائیم اهل بیت نبوت و معدن رسالت و ملائکه در خانه ما آمد و شد می‌کنند و خداوند ما را در آفرینش مقدم داشت ختام خاتمیت بر ما گذاشت و یزید مردی است فاسق و شرابخوار و کشندة مردم بناحق و علانیه به انواع فسوق و معاصی اقدام می‌نماید و مثل من کسی با مثل او هرگز بیعت نمی‌کند و دیگر تا ترا ببینم گوئیم و شنویم. اینرا فرمود و بیرون آمد و با یاران خود به خانه مراجعت نمود و این واقعه در شب شنبه سه روز به آخر ماه رجب مانده بود چون حضرت بیرون رفت مروان با ولید گفت که سخن مرا نشنیدی به خدا سوگند دیگر دست بر او نخواهی یافت. ولید گفت وای بر تو رأیی که برای من پسندیده بودی موجب هلاکت دین و دنیای من بود به خدا سوگند که راضی نیستم جمیع دنیا از من باشد و من در خون حسین علیه السلام داخل شوم سبحان الله تو راضی می‌شوی که من حسین را بکشم برای آنکه گوید با یزید بیعت نکنم. به خدا قسم هر که در خون او شریک شود او را در قیامت هیچ حسنه نباشد و نخواهد بود، مروان در ظاهر گفت که اگر از برای این ملاحظه بود خوب کردی ولکن در دل رأی ولید را نپسندید. ولید در همان شب در بیعت این زبیر مبالغه نمود و او امتناع می‌کرد تا آنکه در همان شب از مدینه فرار نموده متوجه مکه شد چون ولید بر فرار او مطلع شد مردی از بنی امیه را با هشتاد سوار از پی او فرستاد چون از راه غیرمتعارف رفته بود چندانکه او را طلب کردند نیافتند و برگشتند.

چون صبح شد حضرت امام حسین علیه السلام از خانه بیرون آمده و در بعضی از کوچه‌های مدینه مروان آن حضرت را ملاقات کرد و گفت یا اباعبدالله من ترا نصیحت می‌کنم مرا اطاعت کن و نصیحت مرا قبول فرما حضرت فرمود نصحیت تو چیست؟ گفت من امر می‌کنم ترا به بیعت یزید که بیعت او بهتر است از برای دین و دنیای تو حضرت فرمود: اِنّالله وَ انّا اِالّیْهِ راجِعُونَ وَ عَلَی الْاِسْلامِ السَّلامُ ...

کلمات حیرت انگیز مروان باعث این شد که حضرت کلمه استرجاع بر زبان راند و فرمود بر اسلام سلام باد هنگامی که امت مبتلا شدند به خلیفه‌ای مانند یزید و به تحقیق که من شنیدم از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله که می‌فرمود خلافت حرام است بر آل ابی سفیان و سخنان بسیار در میان حضرت و مروان جاری شد پس مروان گذشت از آن حضرت به حالت غضبان چون آخر روز شنبه شد باز ولید کسی به خدمت حضرت امام حسین علیه السلام فرستاد و در امر بیعت تاکید کرد حضرت فرمود صبر کنید تا امشب اندیشه کنم و در همان شب که شب یکشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود متوجه مکه شد و چون عازم خروج از مدینه شد سر قبر جدش پیغمبر و مادرش فاطمه و برادرش حسن علیهم السلام رفت و با آنها وداع کرد و با خود برداشت فرزندان خود و فرزندان برادر و برادران خود و تمام اهل بیت خود را مگر محمد بن الحنفیه رحمه الله که چون دانست که آن حضرت عازم خروج است به خدمت آن حضرت آمد و گفت ای برادر گرامی تو عزیزترین خلقی نزد من و از همه کس به سوی من محبوب‌تری و من آنکس نیستم که نصیحت خود را از احدی دریغ دارم و تو سزاوارتری در باب آنچه صلاح شما دانم عرض کنم زیرا که تو ممزوجی با اصل من و نفس من و جسم من و جان من و توئی امروز سند و سید اهل بیت و تو آنکسی که طاعتت بر من واجب است چه آنکه خداوند ترا برگزیده است و در شمار سادات بهشت مقرر داشته است. ای برادر من صلاح شما را چنین می‌دانم که از بیعت یزید کناره جوئی و از بلاد و شهرهائی که در تحت فرمان او است دوری گزینی و به بادیه ملحق شوی و رسولان به سوی مردم بفرستی و ایشان را به بیعت خویش دعوت نمائی پس اگر بیعت ترا اختیار نمایند خدا را حمد کنی و اگر با غیر تو بیعت کردند به این دین و عقل تو نکاهد و به مروت و فضل تو کاهش نرسد. همانا من می‌ترسم بر تو که داخل یکی از بلاد شوی و اهل آن مختلف الکلمه شوند گروهی با تو و طایفه‌ای مخالف تو باشد و کار به جدال و قتال منتهی شود آن وقت اول کس توئی که هدف تیر و نشان شمشیر شوی و خون تو که بهترین مردیم از جهت نفس و از قبل پدر و مادر ضایع شود و اهل بیت شریف ذلیل و خوار شوند.

 

حضرت فرمود که ای برادر پس به کجا سفر کنم گفت برو به مکه و در همانجا قرار گیر و اگر اهل مکه با تو شیوه بی‌وفائی مسلوک دارند متوجه بلاد یمن شو که اهل آن بلاد شیعیان پدر و جد تواند و دلهای رحیم و عزمهای صمیم دارند و بلاد ایشا گشاده است و اگر در آنجا نیز کار تو استقامت نیابد متوجه کوهستانها و ریگستانها و دره‌ها شو و پیوسته از جائی به جائی منتقل شو تا به بینی که عاقبت کار مردم به کجا منتهی شود.

حضرت فرمود که ای برادر هر آینه نصیحت و مهربانی کردی و امید دارم که رأیت محکم و متین باشد و موافق بعضی روایات پس محمد بن حنیفه سخن را قطع کرد و بسیار گریست و آن امام مظلوم نیز گریست پس فرمود که ای برادر خدا ترا جزای خیر دهد نصیحت کردی و خیرخواهی نمودی اکنون عازم مکه معظمه گردیده‌ام و مهیای این سفر شده‌ام و برادران و فرزندان برادران و شیعیان خود را با خود می‌برم و اگر تو خواهی در مدینه باش و دیده‌بان و عین من باش و آنچه سانح شود به من بنویس. پس آن حضرت دوات و قلم طلبیده وصیت نامه نوشت و آنرا در هم پیچید و مهر کرد و به دست او داد و در آن میان شب روانه شد. و موافق روایت شیخ مفید در وقت بیرون رفتن از مدینه این آیه را آن حضرت تلاوت نمود که در بیان قصة بیرون رفتن حضرت موسی است از ترس فرعون به سوی مدین.

فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقّبُ قالَ رَبّ نَجّنیَ مّن الْقَوْم الظّالِمینَ.

یعنی پس بیرون رفت از شهر در حالتی که  مترقب رسیدن دشمنان بود گفت پروردگارا نجات بخش مرا از گروه ستمکاران و از راه متعارف آن حضرت روانه شد پس اهل بیت آن حضرت گفتند که مناسب آن است که از بیراهه تشریف ببرید چنانکه ابن زبیر رفت تا آنکه اگر کسی به طلب شما بیاید شما را در نیابد، حضرت فرمود که من از راه راست بدر نمی‌روم تا حق تعالی آنچه خواهد میان من و ایشان حکم کند.

 

و از جناب سکینه علیهماالسلام مرویست که فرمود وقتی که ما از مدینه بیرون شدیم هیچ اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله ترسان و هراسان‌تر نبود.

از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت است که چون حضرت امام حسین علیه السلام اراده نمود که از مدینه طیبه بیرون رود مخدرات و زنهای بنی عبدالمطلب از عزیمت آن حضرت آگهی یافتند پس به خدمت آن حضرت شتافتند و صدا را به نوحه و زاری بلند کردند تا آنکه آن حضرت در میان ایشان عبور فرمود و ایشان را قسم داد که صداهای خود را از گریه و نوحه ساکت کنند و صبر پیش آورند. آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند پس ما نوحه و زاری را برای چه روز بگذاریم به خدا سوگند که این زمان نزد ما مانند روزیست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و مثل روزی است که امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فاطمه و رقیه وزینب و ام کلثوم دختران پیغمبر از دنیا رفتند خدا جان ما را فدای تو گرداند ای محبوب قلوب مؤمنان و ای یادگار بزرگواران پس یکی از عمه‌های آن حضرت آمد و شیون کرد و گفت گواهی می‌دهم ای نور دیده من که در این وقت شنیدم که جنیان بر تو نوحه می‌کردند و می‌گفتند:

اِذِلُّ رِقاباً مِنْ قُریْشٍ فًذَلَّتِ          وَ اِنَّ قَتیلَ الطَّفّ مِنْ الِ هاشِمٍ
         

و موافق روایت قطب راوندی و دیگران ام سلمه زوجة طاهرة حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در وقت خروج آن حضرت به نزد آن جناب آمد عرض کرد ای فرزند، مرا اندوهناک مگردان به بیرون رفتن به سوی عراق زیرا که من شنیدم از جد بزرگوار تو که می‌فرمود دلبند من حسین در زمین عراق کشته خواهد شد در زمینی که آنرا کربلا گویند. حضرت فرمود که ای مادر به خدا سوگند که من نیز این مطلب را می‌دانم و من لامحاله باید کشته شوم و مرا از زمین چاره‌ای نیست و به فرمودة خدا عمل می‌نمایم، به خدا قسم که می‌دانم در چه روزی کشته خواهم شد و می‌شناسم کشندة خود را و می‌دانم آن بقعه را که در آن مدفون خواهم شد و می‌شناسم آنانرا که با من کشته می‌شوند از اهل بیت و خویشان و شیعیان خودم و اگر خواهی ای مادر به تو بنمایم جائی را که در آن کشته و مدفون خواهم گردید.

پس آن حضرت به جانب کربلا اشاره فرمود به اعجاز آن حضرت زمین‌ها پست شد و زمین کربلا نمودار گشت و ام سلمه محل شهادت آن حضرت را دمضجع و مدفن او را و لشکرگاه او را بدید و های های بگریست. پس حضرت فرمود که ای مادر خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببیند که من به جور و ستم شهید گردم و اهل بیت و زنان جماعت مرا متفرق و پراکنده دیدار کند و اطفال مرا مذبوح و اسیر در غل و زنجیر نظاره فرماید در حالتی که ایشان استغاثه کنند و هیچ ناصری و معینی نیابند.

پس فرمود ای مادر قسم به خدا من چنین کشته خواهم شد اگر چه به سوی عراق نروم نیز مرا خواهند کشت. آنگاه ام سلمه گفت که در نزد من تربتی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا داده است و اینک در شیشه آنرا ضبط کرده‌ام. پس حضرت امام حسین علیه السلام دست فراز کرد و کفی از خاک کربلا برگرفت و به ام سلمه داد و فرمود ای مادر این خاک را نیز با تربتی که جدم به تو داده ضبط کن و در هر هنگامی که این هر دو خاک خون شود بدانکه مرا در کربلا شهید کرده‌اند.

 شیح ممجّد آقای حاجی میرزا محمد قمی صاحب اربعین الحسینیه در این مقام فرموده:

دادخواهی دارم اندر رستخیز                  گفت من با این گروه بد ستیز

هست هفتاد و دو تن همراه من                    کربلا گردیده قربانگاه من

مر گروه شیعیان را معقل است               بقعة من کعبة اهل دل است

پس که مدفون گردد اندر قبر من             گر بمانم من به جای خویشتن

شافع جرم گنهکاران شود                             تا پناه خیل زوّاران شود

کی شود گر من گریزم از عدو                     امتحان مردم برگشته خو

روز عاشورا که روز ابتلا است              موعد من با شما در کربلا است

 

 

 

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


 
امام حسن علیه السلام
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ولادت

در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیه‌السلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»
به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیه‌ی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.

نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیه‌ی عافیت و حرزهای مخصوص چشم‌زخم را خواندند.

ذکر امام در قرآن

ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است. رسول خدا درباره‌ی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبت‌های مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.



امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ی اطهر، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت می‌کرد و از آن درس‌ها می‌گرفت.

این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه پس از وفات دست‌های مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن نیز سال‌ها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.

امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر : از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر می‌کوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره‌ ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پاره‌ای مأموریت‌های مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاست‌های عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچ‌یک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دوره‌ی 25 ساله شرکت ننموده است.

در دوران خلافت پدر

امام حسن علیه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر و قیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهی‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد.

جانشینی پس از شهادت پدر

حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از آن به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازده‌گانه‌ی خود، با ذکر اسامی آنها.

امام پس از خلافت

امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند.

پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.
جاسوس‌های معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامه‌ی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.

صلح امام مهمترین حادثه در زندگی امام حسن علیه‌السلام جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.

بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.

امام پس از صلح تا شهادت تمامی تلاش امام حسن پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیروهای کیفی و خالص ، بازسازی نیروهای خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت.
عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.



صورت و شمایل امام

امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.

سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»

امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است.

شهادت امام تلاش موفق امام حسن برای به‌کرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامه‌ی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.
حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت.
برادرش امام حسین علیه السلام، جنازه‌ی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنی‌امیه در بقیع به خاک سپرد.

ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سال‌ها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیده‌ها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایه‌ی استواری قدم‌ها در قیامت است.»

شاگردان و یاران امام نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.

همسران امام بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشت‌ترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراق‌آمیز ازدواج‌ها و طلاق‌های اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفته‌اند.

مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شده‌اند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمی‌رسد؛ و در حقیقت بنی‌امیه خواسته‌اند با تهمت لذت‌طلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریف‌یافته تفسیر کنند.

فرزندان امام کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشته‌اند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر می‌داند( هشت پسر و هفت دختر.)

از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی می‌گردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.

گزیده سخنان امام علی‌رغم شخصیت منحصر به فرد امام حسن علیه‌السلام، متأسفانه مقدار سخنانی که از حضرتش باقی مانده، اندک است و این به خاطر فشارهای غاصبان خلافت و بنی‌امیه بوده است.
سخنانی که از حضرت به دست ما رسیده، در سه قالب اشعار ، احتجاجات واحادیث است که گونه سوم، گاه به صورت سخنرانی و گاه به صورت پاسخ به سؤالی یا جواب نامه‌ای بوده است.


 
 
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
این وبلاگ متعلق به غلامرضا می باشد
 
شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

فريادرس محرومان

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.

پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد: «حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود. 

نكته آموزنده

امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.

  

خاندان علم و فضيلت

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟

گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟

  

بخشش بى نظير

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند:

«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» 


 
مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏

امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏كرد.(6)

در جنگ صفين

آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت


 
مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش مي ‏ساخت.

مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه ‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.


 
قانون صلح در اسلام
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بايد توجه داشت كه در آيين اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مي دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است كه اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام (ص) اين هر دو صحنه را مشاهده مي ‏كنيم: پيامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى كه پيروزى را غير ممكن مي ‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد.

بنابراين، همانگونه كه پيامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عاليترى كه احيانا آن روز براى عده‏ اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نيز، كه از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر كس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد.

اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‏ اى كه هر كس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمي ‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي دهيم:

 

از نظر سياست خارجى

از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه ‏اى بر پيكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.

وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن (ع) و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قيمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان كوته بين تمام شود؟

امام باقر (ع) به شخصى كه بر صلح امام حسن (ع) خرده مي ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمي ‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (10)

 

از نظر سياست داخلى

شك نيست كه هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در ميدان جنگ بر دشمن پيروز گردد، بايد از جبهه داخلى نيرومند و متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنين نيرويى، شركت در جنگ مسلحانه نتيجه ‏اى جز شكست ذلتبار نخواهد داشت.

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سياست داخلى، مهمترين موضوعى كه به چشم مي ‏خورد، فقدان جبهه نيرومند و متشكل داخلى است، زيرا مردم عراق و مخصوصاً مردم كوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشكيل و هماهنگى و اتحاد.

 سندى گويا

شايد هيچ سندى در ترسيم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقيان در كار جنگ، گوياتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در «مدائن» يعنى آخرين نقطه‏ اى كه سپاه امام تا آنجا پيشروى كرد، سخنرانى جامع و مهيجى ايراد نمود و طى آن چنين فرمود:

هيچ شك و ترديدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمي دارد. ما در گذشته به نيروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مي ‏جنگيديم، ولى امروز بر اثر كينه‏ ها اتحاد و تفاهم از ميان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشوده ‏ايد.

وقتى كه به جنگ صفين روانه مي ‏شديد دين خود را بر منافع دنيا مقدم مي ‏داشتيد، ولى امروز منافع خود را بر دين خود مقدم مي ‏داريد. ما همان گونه هستيم كه در گذشته بوديم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بوديد وفادار نيستيد.

عده ‏اى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفين، و عده‏ اى ديگر كسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مي ‏ريزند؛ و گروه دوم، خونبهاى كشتگان خود را مي ‏خواهند؛ و بقيه نيز از پيروى ما سرپيچى مي ‏كنند!

معاويه پيشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اينك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستيد، بگوييد تا با او در مبارزه برخيزم و با شمشير پاسخ او را بدهيم و اگر طالب زندگى و عافيت هستيد، اعلام كنيد تا پيشنهاد او را بپذيرم و رضايت شما را تأمين كنيم.

 سخن امام كه به اينجا رسيد، مردم از هر طرف فرياد زدند: «البقية، البقية»: ما زندگى مي ‏خواهيم، ما مي خواهيم زنده بمانيم!

آيا با اتكا به چنين سپاه فاقد روحيه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام (ع) با دشمن نيرومندى مثل معاويه وارد جنگ شود؟ آيا با چنين سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكيل شده بود و با كوچكترين غفلت احتمال مي ‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز اميد پيروزى مي ‏رفت؟

بنابراين، كار امام حسن (ع) با «قيام» و اعلان جنگ و تهيه لشكر آغاز شد و سپس با درك عميق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعايت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گرديد.


 
← صفحه بعد